احمد غزالى

35

مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى )

بيگانه است و گرفتارى و عشق او خويش كارست . نديدى كه چه گفت : ع : با عشق تو خويش و از تو بيگانه منم . 2 جان و جهان هركه و از گشت ، از راه و از گشت . هركه در آمد در درون مانع رجوع درآمدگان آيد ، چنان كه مانع دخول ناخواندگان آيد . رسول مىگويد - صلى اللّه عليه و سلم : « من عرف طريقا الى اللّه فسلكه ، ثم تركه ، عذبه اللّه عذابا لا يعذبه احدا من العالمين . » مهتر - عليه السّلام - شب معراج فرشتگان را به زارى و دشوارى ديد . گفتند بهر آن‌كس مىگرييم كه او را در راه قطعى افتد . و قطع نه آن بود كه خلق دانند . حاجت باستيناف ذكرى 3 از سر قطع ، فكيف كارى ديگر ؟ رخصت خود دادن و تأويل خود كردن ديگر است و رخصت از معدن يافتن ديگر . و اينجا هم بيم مكر است كه رخصت كه او دهد بيم آن بود كه اذنى بود از ناخواست ، زيرا كه انبساط در آن مىبايد كه بر تو است . و هذا سر الاسرار . اگر دستورى خواهى در استرواح يا در فراق ، لعنت لا بد بود ؛ خطرى عظيم است و هركه آمد ، شدنش دشوار است و بخطر . باقى تو دانى . * * *